|
مرا به جرعه ای از یک نگاه مهمان کن
|
|
در نظربازی ما بیخبران حیرانند |
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند | |
|
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی |
عشق داند که در این دایره سرگردانند | |
|
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست |
مه و خورشید همین آینه میگردانند | |
|
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا |
ما همه بنده و این قوم خداوندانند | |
|
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم |
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند | |
|
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد |
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند | |
|
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ |
عشقبازان چنین مستحق هجرانند | |
|
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار |
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند | |
|
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد |
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند | |
|
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد |
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند | |
|
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان |
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند |
غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو
گفته باشم پس از این نه تو،نه من از لج تو
توکه با لختیی 72 تن رقصیدی
شده ام عاشق 72 زن از لج تو
گفتی از مرد دهل دار بدم می آید
پس بیا این دهل و دَن دَ دَ دَن از لج تو
زدم آتش به مال و منالم لیلا
عکس لیلا۳عدد ۲۰تومن از لج تو
آخرین بیت غزل خودکشی من می شد
هی نپرس از لج کی، قاعدتاْ از لج تو