X
تبلیغات
شب شعر
مرا به جرعه ای از یک نگاه مهمان کن
 
 
رسوا

سرتا بپا سیاه ،چنان طا لع منی
 
پا تا بسرگناه ،ولی ...پاکدامنی

 
اینسان که میچکد نگهت بردو چشم من
 
فردا میان شهر بپیچد که با منی

 
این دیدگان تست که بر من گشاده است
 
یا پنجه ی خداست که بگشوده روزنی ؟

 
همچون گلی که دوخته بر مخمل سیاه

 
درجا مه ی سیاه ، سزاواردیدنی

 
رخشد بروی پیکر تو ،زیر نورماه

 
گلبوسه های من ،که شکفته است برتنی

 
همچون ستاره ای که تن از نور شسته است
 
درآسمان تیره ی این جامه ،روشنی

 
آگه !که رهگذار،نبیند دراین کنار
 
لب برلبی نشسته ودستی بگردنی .

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 11:29  توسط vosoogh  | 

 

 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

مه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 11:12  توسط vosoogh  | 

 

 

غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو

 

گفته باشم پس از این نه تو،نه من از لج تو

توکه با لختیی 72 تن رقصیدی

 

شده ام عاشق 72 زن از لج تو

گفتی از مرد دهل دار بدم می آید

 

پس بیا این دهل و دَن دَ دَ دَن از لج تو

زدم آتش به مال و منالم لیلا

 

عکس لیلا۳عدد ۲۰تومن از لج تو

 

 

آخرین بیت غزل خودکشی من می شد

 

هی نپرس از لج کی، قاعدتاْ از لج تو

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 0:29  توسط vosoogh  |